چرا پوشش به عنوان وظيفه زن ذكر شده؟
قبل از اينكه من اين آيه را تفسير كنم دو مطلب را بايدتوضيح دهم تا مطلب درست روشن بشود.يك مطلب اين است كهچرا زن مكلف شده است كه خود را بپوشاند و مرد مكلف نشدهاست؟پوشش به عنوان وظيفه زن ذكر شده است نه به عنوان وظيفه مرد؟
سر اين امر واضح و روشن است و آن اينكه زن و مرد نسبتبه يكديگر احساسات مشابه ندارند و از نظر وضع خلقت هم وضعغير مشابهى دارند،يعنى اين زن است كه مورد تهاجم چشم و اعضا وجوارح و دست و همه بدن مرد است نه مرد مورد تهاجم زن.به طوركلى جنس نر و ماده در عالم اينطورند،اختصاص به زن و مرد انسانندارد،جنس نر در خلقت،«گيرنده»خلق شده است و جنس مادهبه عنوان موجودى كه مورد تهاجم جنس نر قرار مىگيرد.در هر حيوانىهم كه شما نگاه كنيد آنكه به سراغ جنس ديگر مىرود هميشه جنسنر است،در كبوتر و مرغ و اسب و الاغ و گنجشك و شير و گوسفند[و غيره]اينطور است.در هر حيوانى آنكه وظيفهاش تهاجم است وغريزه تهاجم به او داده شده جنس نر است،جنس ماده در عين اينكهطالب جنس نر است ولى به اين صورت نيست كه او به سراغ جنسنر برود،و به همين دليل است كه در انسان هم جنس نر است كه بايدبرود و خطبه كند و دختر را خواستگارى كند و اين پسر است كهبه خواستگارى دختر مىرود.خواستگارى كردن پسر از دختر يك امربسيار عادى و يك امر بسيار طبيعى و فطرى است.اين اواخر،كسانى كه ندانسته،يا بگويم تحميق شده،دم از تساوى حقوق زن ومرد مىزنند-و تساوى را با تشابه اشتباه مىكنند و خيال مىكنندتفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلى آنهاست و هيچتفاوت ديگرى در كار نيست-مىنويسند اين عجب عادت بدىشده!چرا پسرها بايد به خواستگارى دخترها بروند؟نه،بعد از اينرسم اينجور باشد كه دخترها هم به خواستگارى پسرها بروند!
اولا اين،مبارزه با قانون خلقت است.اگر قانون خلقت را-آنجا كه دو جنسى است-در همه جاندارها عوض كرديد،اينجا هم مىتوانيد عوض كنيد.ثانيا اين خودش يك امرى است كه به اينوسيله ارزش جنس ماده بالا رفته است،يعنى جنس نر جورى خلقشده است كه طالب است و بايد رضايت او را به دست بياورد وبه همين دليل جنس نر هميشه خود را در خدمت جنس ماده قرارمىدهد.در بسيارى از حيوانات و از آن جمله انسان نفقه جنس مادهبر عهده جنس نر است(در حيوانات لا اقل در مدت باردارى يا درمدتى كه جنس ماده روى تخم مىخوابد اينطور است).احساساتجنس نر،جورى آفريده شده است كه همين قدر كه جنس مادهبه همسرى او رضايت دهد جنس نر حاضر استخود را در خدمت اوقرار دهد،و اينها بر اساس حكمتهاى بسيار بزرگى در عالم است.
«مهر»هم از همين قبيل است.اينكه گفتهاند مرد يكچيزى را به عنوان«صداق»قرار بدهد،بر اساس همين اصل و ناموس (3) است،يعنى زن بايد در مقامى خودش را معرفى كند كه بگويد اينتو هستى كه به من نياز دارى و نه من به تو،و جنس مرد بايد در شكلىظاهر شود كه اوست كه بايد چيزى به زن نثار كند تا زن در مقابل او«آرى»بگويد.مرد بايد به او هديه ببخشد. قرآن هم صداق رابه عنوان«نحله»يعنى يك تعارف بيان مىكند.اشتباه مىكنندكسانى كه مىگويند«مهر»يعنى ثمن،يعنى بها،يعنى پول براىخريد.نه،قرآن مىگويد:اين نحله و هديه است[همان طور كه]وقتى شما مىخواهيد كسى را راضى كنيد به شكلى كه نياز شما رارفع كند،شما به او هديه مىدهيد نه او به شما.
تعبير ديگر قرآن«صداق»است.صداق يعنى چيزى به علامت اينكه علاقه من علاقه راستين است،صادقانه است،دروغين نيست،براى شهوترانى نيست،براى همسرى است،براىفريب دادن نيست،از روى حقيقت است.
اساسا وضع زن با مرد در اصل خلقت متفاوت استو به همين دليل اين زن است كه خودآرايى مىكندبراى جلب مرد.مرد هرگز با خودآرايى نمىتواند نظر زنرا به خود جلب كند.زن و زيور، زن و آرايش دو موجود توام بايكديگرند.زن موجودى است ظريف و لطيف.در هر جنسى-حتىدر غير انسان هم-جنس ماده هميشه ظريفتر و مظهر جمال وزيبايى و آرايش است،و وقتى مىخواهند فتنه ايجاد نشود،به آنكهمظهر جمال است بايد بگويند خودت را نشان نده نه به آنكه مظهرخشونت و قوت است،آن كه جلب نظرى ندارد،به به آنكه جلب نظرمىكند مىگويند اسباب غوايت و گمراهى فراهم نكن.
در دنياى امروز[به كار ديگرى روى آوردهاند]و البته اينيك چيزى است كه من به طور قطع و يقين مىگويم امرى نيست كهدوام داشته باشد و آخر سرشان به سنگ خواهد خورد و به ناموسخلقت برمىگردند.اينكه زنها كوشش مىكنند براى مردنمايى،وبر عكس،پسرها و مردها كوشش مىكنند در جهت زننمايى ودخترنمايى،يكى از آن هوسهاى كودكانه زودگذر بشر است و بيشترهم در ناحيه پسرها ديده مىشود.اين ديگر يك پديده مخصوصزمان ماست و از نظر من يك پديده زودگذر است.خوششان مىآيدكه مثل دخترها لباس بپوشند و ژستهاى آنها را بگيرند،مثل آنهاآرايش كنند به طورى كه انسان وقتى برخورد مىكند نمىفهمد اينپسر استيا دختر،و به قول بعضى«مطالعات عميقترى لازم است تا آدم بفهمد اين پسر استيا دختر!».اين يك امرى است بر خلافخلقت و اصول فطرت.بشر از اين جور هوسهاى احمقانه و كودكانهزياد دارد ولى دوام پيدا نخواهد كرد.
پس يك مساله اين است كه حال كه امر دائر بوده استكه مرد و زن در معاشرت با يكديگر آنچه را كه«آزادى مطلق»
ناميده مىشود نداشته باشند،يعنى به هر شكل با يكديگر تماسنداشته باشند،چرا زن مكلف به پوشيدن شده نه مرد؟رازش همينبود كه عرض كردم.
نظرات شما عزیزان: